خوشحالي هايم بس بسيار است كه چشمانم حاضر به پلك زدن نيستند


rrrrrrrr


موضوعات مرتبط: دلنوشته

تاريخ : سه شنبه 1393/05/28 | 11:42 | نویسنده : ریحانه |
گاهی وقتا یه جوری به خودم نگاه میکنم

یه نیش خند کوچیک میزنمو میگذرم

احمقانه به خودم دروغ میگم

ابلهانه باور میکنی

هه

حسی که من به تو داشتم

حسی بود که به عروسکام داشتم

هر وقت دمه دست بودی بات بازی میکردم

اگه دور بودی

یاد حرفای مامانم میفتادم اسباب بازیایی که دوست نداری بده به بقیه بازی کنن

اگه دنبالت نمیام واسه همینه فقیر فقرا تشنه ترن نیتم خیره

اگه بعضی وقتا بات بازی میکنم واسه تنوع عزیزم

بدون تو سخت که نمیگذره هیچ نبودتم حس نمیشه

اون وقتایی که بات بازی میکردم هم بازیام اصرار داشتن

خیلی خوشحال بودن بازی باتو بهترین بازی بود

ولی دیگه به سلامت به جای اب پشت سرت روت تف میکنم عزیزم

اینم بدون حالا یکیو دارم دیگه باش بازی نمیکنم

عروسکایی مثل تو رو به بازی میگیریم

خیلی شیرینه مثل اب نبات چوبی که شبا تو بغلش میخورم

rrrrrrrrrrrrrrrrr

 

 


موضوعات مرتبط: دلنوشته

تاريخ : چهارشنبه 1393/05/22 | 15:21 | نویسنده : ریحانه |
ازت که جدا میشم

نفسم یه جوری میشه 

نبضم یه جوری میزنه 

مثل فیلما قلبم تاپ تاپ میکنه

یاده اخرین بوسه که میفتم لبامو میخورم 

تا به خونه که میرسم یه عالمه شوق حضورت باهامه و بی حوصلگی های نبودنت

هنوزم حس بودنتو میخوام انگار نبودت منو خمار میکنه 

تند تندو دو تا یکی پله ها رو بالا میام یه عالمه یادگاریاتو برمیدارمو باهم روی تخت لش میفتیم 

یه اهنگ غمگین 

یه حس بد 

یه خاطره تلخ 

یه دروغ گرم 

یه حقیقت تلخ 

شبمو بهم میریزه 

من میمونمو یادگاریات یه عالمه بغض که تو اغوششون میترکه 

اروم اروم تمام صورتمو خیس میکنن 

چشمم که به گوشیم میفته یاد عکسات میفتم دونه دونشو نگاه میکنم غرق خاطرات میشم 

اهنگ بلندتر توی گوشم فریاد میکنه 

دیگه دست خودم نیست از پا تختی عکسمونو بیرون میارم

الهی قربونتتتت بشم که هر چقد قربون تصدقت بشم بازم کمه 

یه عالمه باهات حرف میزنم 

یه عالمه عکستو تو بغلم فشار میدم 

یه عالمه تو گریه هام بلند بلند میخندم 

ولی اخر تموم این چیزا تنها چیزی که میتونه ارومم کنه

لالای صداته

مرور خاطراته

عشق به اون نگاته

Rrrrrrrrrrr


موضوعات مرتبط: دلنوشته

تاريخ : جمعه 1393/05/17 | 22:17 | نویسنده : ریحانه |
نیستی 

میخوای بری فدای سرم 

واسه بوی نبودنت غصه که نمیخورم هیچ 

با عطر چسم از بین میبرمش

فکر کردی من عاشقتم 

که هر دفعه برمیگردی دست رد به سینت نمیزنم 

نع عزیزم یه ذره دلسوزم نگران توی کون سوزم 

دیگه شدم مثل خودت یه بازیکن حرفه ای 

اگه بعضی وقتا برگشتتو قبول میکنم 

بخاطر این نیست که نبودتو نمیتونم تحمل کنم 

بخاطر اینه بودو نبودت  واسم فرقی نداره 

این قلب من که خیلی وقته دیگه برات نمیزنه 

اگه یه وقتایی میزارم برگردی بخاطر خودتم هستا 

میخوام با من بودنو به اوج رسیدنو تجربه کنی 

وگرنه من با دیدن تو و بودنت هیچ حسی ندارم 

چرا چرا یه حالت خاصی بهم دست میده 

اونم شبیه به تهوع 

لیاقت توی هرز همون دخترای هرزن 

که عقده های بچگیتو سرشون خالی کنی 

تو ماو ماو کنیا اونا جون جون 

ارزوی من ختم کلامم 

خلاص بشی از این قفس دورت 

Rrrrrrrrrrr

 


موضوعات مرتبط: دلنوشته

تاريخ : جمعه 1393/05/17 | 4:52 | نویسنده : ریحانه |
با لباس سفید میرم

اروم قدم برمیدارم                            

یه بوس کوچولو واسه اخرین بار از پیشونیت

یه نوازش اروم رو گونه هات 

یه نگاه عمیق

یواش یواش میرم 

یه تخت سبز پلاستیکی اون گوشس

میخوابم اونجا تا تو راحت باشی 

شب میشه

یکی میاد بالا سرم 

نفس نفس

سرشو میذاره روسینم

زیر لب میگه حیف شد 

بیچاره پدر مادرش

یه ملافه ی سفید میندازه روم

اروم به خواب عمیقی فرومیرم

طاقت ندارم تو خواب راحتت نمیذارم 

فکر کنم ترسناک شدم 

اره؟!؟

مگه کچل بهم نمیاد 

یا خیلی سفید شدم

اما خوبه دیگه ابرو ندارم سر مدلش دعوام کنیا            

 

لبام بیرنگ دیگه مزه عسل نداره

چرا لاک ندارن

بیدار شو یه دقیقه فقط بیدار شو 

بیدار شو دعواش کن 

داره روم اب سرد میریزه 

سرما میخورما

تورو خدا تو دیگه چرا جی میزنی

بیارم پایین چرا زیر تختمو گرفتین 

ارتفاع رو دوست ندارم 

عشقم!!!         

چرا مامان گریه میکنه چرا بغلم نمیکنه 

بابا کجاست؟!؟                    

چرا هیچ کس جوابمو نمیده        

من از این لباسا خوشم نمیاد 

خیلی بدی مگه قرار نبود همیشه ست بپوشیم 

من سفیدم تو چرا سیاه پوشیدی

منو بذار زمین کمرت درد میگیره  

اخ صدای چیه این کمش کنین

از کی تاحالا دور همیاتون از این حاجیا گوش میدین؟!

تو که قرار بود تنها بدون من جایی نری که؟!

عشقم؟!؟

اخه چرا نمیذارن تو بغلم کنی تورو خدا خودت منو بلند کن نذار اینا به من دست بزنن

عشقم اینجا کجاست؟!

نمیشه چراغشو روشن کنی

من از تنهایی میترسم 

واااااای عشقم اینجا سوسک داره ببرم یه جای دیگه لطفا

عشقم فکر کنم سرما خوردم میشه روم پتو بندازی ؟!؟

اول رو من پتو بنداز بیل میخوای چیکار کنی اخه؟!؟

نکنه باز مسخره بازیت گل کرده میخوای رقص بیل بری واسم؟!؟

نمیشه بیای بغلم کنی؟!؟

خیلی میترسم 

خیلی بدی زیر همه حرفات زدی تو که گفتی تنهام نمیذاری

اخ نریز دردم میاد عزیزم

 ااااخ چرا میریزی رو سرم میخوام هنوز ببینمت 

چرا اینجا تاریک شد 

من از سوسک میترسم 

عششششششششششششقم

چرا جوابمو نمیدی چرا قهری ببخشید کمکم کن 

الان میمیرم

چرا دیگه نمیتونم صدات بزنم چرا گلوم بند اومد

چرا دستام حرکت نمیکنه 

چرا دستات تو دستم نیست 

چرا من تنهام

عشقم غلط کردم 

قول میدم اذیتت نکنم گریه نکن

این خاک و سنگارو هم نریز روم قول میدم خوب بشم 

اااااااااخ 

نرو نرو یه بار دیگه برگرد بوی عطرت اگه بره من اینجا تنهایی دق میکنم 

عشقم فکر کنم فشارم داره میاد پایین 

شوخی بسه 

تو که میدونی من اینطوری خوابم نمیبره باید تو بغلم کنی

چرا هیچی بهشون نمیگی ؟!

عشقم   صدام دیگه درنمیاد 

فقط یه لحظه یه قدم برگرد عقب گونتو بچسبون به سنگم

اوووووم بووووس.

یه کوچولو گوش کن یکمم پیشم باش شب اول قبر میترسم 

اگه ازم پرسیدن چرا عاشق تو شدم چی بگم ؟!؟

راستی مراقب بچه هام باشی        

دخترمونو مطمنم  پیش تو راحته

ولی مراقب ارسلان باش گناه داره یکم وابستم بود 

شبا تنهاشون نذار بذا قبل خواب ببیننت

اندریا عادت داره قبل خواب واسش قصه بخونم واسش بخون خوابش نمیبره

 

ارسلان باید قبل درس خوندن حتما شکلات تلخ بخوره واسش بگیر 

مراقبش باش معتاد نشه شاید زنش از بوی سیگار بدش بیاد 

اندریارو حواست باشه عاشق نشه شاید عشقش ماله یکی دیگه باشه 

عشقم تو تنهایی از پس این کارا بر نمیای واسه خودت یه همدم جور کن 

ولی بگو با بچه هام مهربون باشه 

بهشون کار نداشته باشه خب؟ خوشکل باشه ولی اونقد باهاش مهربون نباش من حسودیم میشه دق میکنم تو قبر 

بچه هامو هفته ای یک بار بیار پیشم 

خودتم که میای تنها بیار اونو نیار لطفا من طاقت دیدنتو با اون ندارما

یک دفتر تو کمد هست همه چیو نوشتم 

که چی دوس داری چی نداری 

بده بهش بخونه اذیتت نکنه یک وقت من که دیگه دستم از اون دنیا کوتاه نمیتونم دعواش کنم ...

عشقم مامان بابارو مراقبشون باش نذار نبودمو حس کنن هوای داداشمو داشته باشی خب اگه خانومت با بچه ها نساخت خودتو اذیت نکن بچه هارو بذار پیش مامان اینا ... 

عشقم برو ولی مشکی خیلی بهت میاد خیلی جذاب شدی مرد من ....

قول بده واسه اون اینجوری تیپ نزنی

نازشو نکشی خب 

؟!؟

عشقم واسم فاتحه نخون لاااامصب 

باهام حرف بزن حداقل بگو چرا جوابمو نمیدییی

عشششششقم چرا من اینجوری شدم 

چرا اخه ؟!؟

برو بسه 

بسه دیگه

سعی کن قیافه امروزمو بخاطر نیاری خیلی زشت شدم اصن بهم سفید نمیاد اونم بدون ارایش ....

عشقم منو فراموش نکنی

من به بوی تو عادت دارما

همیشم دوست دارم 

Rrrrrrrrr


موضوعات مرتبط: دلنوشته

تاريخ : پنجشنبه 1393/05/16 | 14:50 | نویسنده : ریحانه |
روزهايي كه دلم مي خواهد ساعت ها پشت پنجره بنشينم،

خيابان ها را آسمان را نگاه كنم، ب

دون اينكه انتظار كوچكترين اتفاقي را داشته باشم دلم سكوت مي خواهد،

سكوت محض مثل وقتي كه به اعماق آسمان ميروي، مثل غرق شدن همه چيز تاريك و تاريك تر  مي شود،

ساكت و ساكت تر. 

پشت پلك هاي بيداري، هيچ حادثه اي در كمين نيست.

آغوش هاي خيالي، فكر كردن به آغوش كسي كه نيست،

يعني خيانت به احساس، يعني دروغگويي به غرايز انساني

. آينه ها را نمي خواهم درگير خودت كه باشي، هيچ چيزي تورا ياد خودت نمي اندازد، غريبه ها ديدن ندارند.



تاريخ : چهارشنبه 1393/05/15 | 20:24 | نویسنده : ریحانه |
.

چرا دروغ...

امروز اعتراف میکنم...

دوستت دارم...

همه میگن قیدتو بزنم

اما نمیزنم...

اره شاید هیچ وقت مال من نشی،

اما میخوام که دوست داشته باشم...

همه میگن فراموشش کن،منم میگم نمیتونم...

اما دروغ میگم!

میتونم اما نمیخوام،

نمیخوام فراموشت کنم...

اشکال نداره،

زجر میکشم اما تو دلم نگه میدارمت...

این همه مدت با نداشتنت عاشقت موندم...

شماهایی که میگید لیاقتت بیشتر از اینه

من حرف از لیاقت نمیزنم،

حرفه من عشقه،عشق...

چیزی که همتون فکر میکنید تجربه اش کردید

اما فقط فکر میکنید!

عشقم...

حرف آخر...

از همه چیزم بخاطرت گذشتم...

غرورم

شخصیتم

دوستام

الانم فقط زندگیم مونده

از اونم میگذرم بخاطرت

هیچ کدوم نفهمیدی

اما مهم نیست...

من از اینا نگذشتم که بیای سمتم،

گذشتم چون وظیفه عاشقه که بخاطره عشقش از همه چیز بگذره...

شاید خیلی زود عاشقت شدم،

اما عشقم بچگانه نبود و نیست...



تاريخ : چهارشنبه 1393/05/15 | 0:58 | نویسنده : ریحانه |
😍@lemazani95™😍

.

 

امشب هرچی زنـــــگ زدم گوشیـــشو جواب نداد...

میخواســــتم بگـــــم میخواستـــــم بگــــم ، یــــــادته اون روزا که تازه آشــــنا شده بودیم بغلــــت کردم...

درگوشِـــــت گفتـــــم من زود وابســــته میشم اگه یه روزی خـــــدای نــکرده. . .

حــــرفــــمو قــــط کـــردی و دســــت کشیــــدی روي سرم گفــــتی تا تهــــــش هســــتم تــــــهِ تهــــش. . . بعد دوتایی باهم خندیدیم! یادته گفتم یکی قبل تو تو زندگیم بود که همه چیزمو خراب کردو رفت!!!

بازم حرفمو قط کردی با اون چشمایِ نازت بهم چشم غُره رفتی گفتی اه اه اه بدم میاد همش حرف از جدایی همش حرف از رفتن !؟!؟!

بعدش خندیدی ولی میخواستم بگم دیگه طاقت ندارم تورو از دست بدم بري ،بري تمومم!!!!

حالاكه گذشت ورفتي ومنم تموم شدم..... فقط یه سوال: گفتی تا تهــــش هستم من الان تَهِ تَهَم تو کجــــایــــی...!!!



تاريخ : سه شنبه 1393/05/14 | 7:53 | نویسنده : ریحانه |
بوسه اول

عشق اول

نگاه اول

اغوش اول

مرد اول

تکیه گاه اول 

هیچ وقت فراموش  شدنی نیست حتی با تلخی نبودنش

Rrrrrrtrr


موضوعات مرتبط: دلنوشته

تاريخ : دوشنبه 1393/05/13 | 23:12 | نویسنده : ریحانه |
چه بده که اون رفته

چه خوبه یکی دیگه هست

چه بده دلت پیش اونه که رفته

چه خوبه اونی که هست با جون دل پای عهدش نشست

چه بده اگه اون که هست بفهمه دلم پیشه یکی دیگه رفته

چ خوبه اگه اونی هست بره با اون که از پیشش رفت 

چه بده اگه اونی رفته دیگه پیشم برنگرده

اونی که هست بالاخره یه روز تموم میشه مگه چقدر میتونم یکیو تجسم کنم شبیه اون که رفته 

اونو میخواام اون که رفته که اگه بشه برگرده

بودنش کنارم در عین نبودنش با تموم خوبیا و بدیاش دیونم کرده

ولی چه خوب میشه اگه با اون که پیشش هست برنگرده 

^_________^

Rrrrrrrrrrrrr 


موضوعات مرتبط: دلنوشته

تاريخ : یکشنبه 1393/05/12 | 14:57 | نویسنده : ریحانه |
تو خونه نشستی،چراغا خاموشه،قرصایی که دکتر واست تجویز کرده رو زودتر از وقتش میخوری،دوسداری آروم باشی،سعی میکنی.

میری تو پیجش عکسایی که هزاربار دیدیو هزاربار دیگه میبینی

،لبخندش لبخند میاره واست،کلی قربون صدقش میری،با عکسای بیجونش حرف میزنی،

فالووراشو میشمری،چک میکنی،همه اینا از دوسداشتنه،تو اسمشو بذار دیوونگی..

دنبال سیگارت میگردی،دوسداری با سیگارت دودشی

،سعی داری جلو گریتو بگیری،قرصا کمکت میکنن،به ظاهر آرومی اما از تو داری خودخوری میکنی

،آخرین باری که حرف زدید صداشو گوش میدی،نه آروم نمیشی،باز میری سراغ عکساش

.دنبال آرامشت میگردی پیداش نمیکنی نه لابلای خنده هاش نه حرفاش نه عکساش،پس این سیگار لعنتی کجاست?

پیداش میکنی و با پاکت خالی روبرو میشی،پرتش میکنی یه گوشه،همین تو یکی رو کم داشتم

،زیرلب میگی و شروع میکنی لباس پوسیدن،سیگارت کم شده اما الان لازمه،

تو ذهنت درگیری،برم،نرم.کلیدتو برمیداری و میری،چهارطبقه،از طبقه دوم به بعد یه بوی آشنا میاد،

چشاتو میبندی یه نفس عمیق...همممم نفس میکشی ریه هات پر و خالی میشن،بوی عطریه که همیشه میزد و هیچ وقت اسمشو لو نمیداد

،اصرارت واسه سیگار بیشتر میشه،پله هارو آروم آروم میری پایین،دوسداری تو راهرو بمونی و عطرشو نفس بکشی،دوسداری این راهرو تموم نشه،مجبوری،سیگار لازمه!

زود برمیگردی تا بوش نرفته،دست خودت نیس،میشینی رو پله های راهرو،چشاتو میبندی،یه دونه اشک سر میخوره رو صورتت،اولین بار که دیدیش یادت میاد،چقد این عطرو دوسداری،ی

ه آهنگ با موبایلش لبه دریا،صدای دریا..نشستم هواتو نفس میکشم،یه چندوقتیه حال من بهتره..تو بهتر نیستی،میای تو خونه دیگه نمیتونی جلو اشکاتو بگیری

،مگه دکتر قول نداده بود خوب شی،دیگه عصبی نشی،ناراحت نشی..

پس چرا همه چی دست به دست هم میدن واسه،داغون کردنت

.قرصاتم دیگه حالتو خوب نمیکنه،

فقط صداشه وبودنش که حالتو خوب میکنه،یه پی ام تو وایبر واسش تایپ میکنی،پاک میکنی،صدبار اینکارو میکنی،آخرش سند میکنی،تو هیچی نمیخوای،حتی نمیخوای بدونی الان کجاست با کیه،تو فقط دلتنگشی حسیکه اون خیلی وقته درکش نمیکنه،منتظر هیچی نیستی جز یه خواب عمیق.



تاريخ : یکشنبه 1393/05/12 | 8:59 | نویسنده : ریحانه |
میخوام یه چیزهایی بهت بگم خوب گوش کن .........

اون چیزی که باعث میشه تو اوجه خستگی باهات بیدار بمونم...

اون چیزی که باعث میشه تو شلوغی  تو خلوت، همش به فکر تو باشم 

اون چیزی که باعث میشه صدات بهم آرامش بده.و هر بار که میبینمت دلم بلرزه 

اون چیزی که باعث میشه به چشمم زیباترین و خوبترین مرد  دنیا  باشی... اون چیزی که باعث میشه چشمامو رو همه ببندم و بهت خیانت نکنم...و بهت زنانه عشق بورزم 

اون چیزی که باعث میشه فکر کنی من خل و دیونم 

اون چیزی که باعث میشه به آدمای اطرافت حسودی کنم...و هی غر بزنم 

اون چیزی که باعث میشه فقط تو رو واسه خودم بخوام...و اغوشت فقط و فقط واسه خودم باشه 

به این میگن عشق .... با تمام وجودم عاشقتم ....... به محبت و عشقت نیاز دارم .....

بی تو نمیتونم بفهم !!!



تاريخ : شنبه 1393/05/11 | 22:22 | نویسنده : ریحانه |
سرم تیر میکشه

وقتی

ت بغلش جیغ میکشه



تاريخ : جمعه 1393/05/10 | 17:34 | نویسنده : ریحانه |
اوني که تو گذشتش مارو از دست داد...

ريد تو آيندش...!

خود ريده را تدبير نيس...!-_-



تاريخ : جمعه 1393/05/10 | 10:49 | نویسنده : ریحانه |
جونَم بَرآت بگه رُکُ و راست !!!!!!!!!!

میخآم سَر بِه تَنِت نَبآشه مُخآطَبِ خآص !!!!!!!

  ماهیچ نیستیم اینم لطف خداس  ! ولی همین هیچی ارزوی خیلیاس....!



تاريخ : جمعه 1393/05/10 | 10:48 | نویسنده : ریحانه |
ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻢ ﮐﻢ ﻋﺎﺩﺕ ﻣﯿﮑﻨﻢ

ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺖ ﺑﻬﻢ ﺑﮕﻪ ﺻﺒﺢ ﺑﺨﯿﺮ ﻋﺰﯾﺰﻡ .....

ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺖ ﺑﻬﻢ ﺑﮕﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﭼﻄﻮﺭﻩ ....

ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺖ ﺑﻬﻢ ﺑﮕﻪ ﭼﺮﺍ ﮔﻮﺷﯿﺖ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺑﻮﺩ ......

ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺖ ﺑﻬﻢ ﺑﮕﻪ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺮﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ .........

ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺖ ﺑﻬﻢ ﺑﮕﻪ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ،،،،،،

ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺖ ﺑﻬﻢ ﺑﮕﻪ ﺗﻮﺭﻭ ﺑﺎ ﺩﻧﯿﺎ ﻋﻮﺽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ......

ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺖ ﺑﻬﻢ ﺑﮕﻪ ﺷﺐ ﺑﺨﯿﺮ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ .......

ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺖ ﺑﻬﻢ ﺑﮕﻪ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ ......

ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺖ ﺑﻬﻢ ﺑﮕﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻣﺖ ﺧﯿﻠﯽ .......

ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺖ ﺑﻬﻢ ﺑﮕﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ .......

ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺖ ﺑﻬﻢ ﺑﮕﻪ ……

ﺩﯾﮕﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ...



تاريخ : جمعه 1393/05/10 | 10:48 | نویسنده : ریحانه |
ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﯾﻪ ﺭﻭﺯﯼ ... ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ...

ﻫﻤﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﻻﻥ ﻧﯿﺴﺖ،ﺑﺮﮔﺮﺩﻩ ﻭﺑﯿﺎﺩ،

ﺑﯿﺎﺩﻭ ﻭﺍﺳﻢ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ بگه ...

ﺑﮕﻪ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺯﯾﺮ ﻓﺸﺎﺭ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ

قد راست کنه ...

ﺑﮕﻪ ﺩﺍﻏﻮﻥ ﺷﺪﻩ،

ﺑﮕﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺩﻋﺎﯼ ﻗﺒﻞ ﺭﻭﻧﺪﺍﺭﻩ ...

بگه فهمیدم فقط تو برام میمونی,

تویی که همیشه باهام بودی ,

ﺳﺮﺷﻮ ﮐﻪ ﺑﻠﻨﺪﮐﺮﺩ

ﺗﻮﭼﺸﻤﺎﺵ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻢ،ﺑﺰﻧﻢ ﺯﯾﺮﺧﻨﺪﻩ ...

ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺑﺨﻨﺪﻡ ﺗﺎ ﺍﺷﮑﺎﻡ ﯾﻮﺍﺵ ﯾﻮﺍﺵ

ﺍﺯﭼﺸﻤﺎﻡ ﺳﺮﺑﺨﻮﺭﻩ ﻭ ﺑﯿﺎﺩ ﭘﺎﯾﯿﻦ ...!

ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﮐﻨﻪ ...

ﺑﻌﺪ ﻣﻦ ﺁﺭﻭﻡ ﺑﮕﻢ ... ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ،ﺷﻤﺎ .... ؟؟:)



تاريخ : جمعه 1393/05/10 | 10:46 | نویسنده : ریحانه |
رفتـــــ ...!!!؟؟؟؟

بــه درکـــــ .....

ناراحتــــ شـــد؟؟!!؟؟

بــه جهنــــم.....

بــرنمیگــــرده؟؟!!؟؟

فــــدای ســـرم .....

پشتـــ ســـرم حرفــــ زد؟؟!!؟؟

بــــزار واق واق کنـــه.....

خـــرابـــم کـــرد؟؟!!؟؟

غلطــ کـــــرد.....

خـــودشــــو واسمـــ گرفتـــــ؟؟!!؟؟

خــوبــ معلومــــه مگســـ میــره دنبـــال عنـــی مثــل خــــودشـــ.....

دل کسیــــو شکستـــــم؟؟!!؟؟

ول کــــن خــــودمــــو زدمــ بـــه بیخیـــالـــی.....

تــــو نشـــــدی؟؟!!؟؟

یکـــــی دیگـــه.....

بـــا مــــن بـــودن لیــاقتـــ میخــواستـــ کـــه تــو نــداشتــــی.....

ولـــــی.....

ایــــن خطـــ _ اینــــــم نشــــــون +

بـــــه همـــــون خـــدایــــی کــــه میپـــرستــــی.....

مــــن جـــاده رو هــــم از رفتنتــــ پشیمـــــون میکنـــم.

قــــرار نیستــــ دل کسیــــو بســــوزونـــــم ....

بـــــرعکســـــ.....

کسیــو کــــه تــــو زنــدگیــــم میـــاد اینقـــدر خــوشبختــــ میکنــــم.....

کــــه بـــرا هـــر روزی کــــه جــاش نیستــــی بــــه خـــودتــ لعنتـــــ بفـــرستــــی....



تاريخ : جمعه 1393/05/10 | 10:46 | نویسنده : ریحانه |
☜من اينم...!!^___^

☜يه دختر..♀

☜شايد حجاب موهامو نداشته باشم ولى حجابه چشامو دارم!

☜شايد مانتو کوتاه بپوشم ولى شعورم بالاست!

☜ابروهامو بر ميدارم ولى مرامم سر جاشه!

☜سرم پايينه نه واسه دل شکسته ام که ديگه نايى براش نمونده ☜و از همهوخورده سرم پايينه واسه نگاه هاى کثيف آدما!

☜هه آدم؟...خدايا حواست هست؟︶︿︶

☜نسل آدمات داره منقرض ميشه!

☜دوره هرکى گشتم دورم زد!

☜آقا ما ديگه نيستيم!!!

☜همش مال خودتون!

☜عشقاى مفتتون , احساساى يه روزتون , کلمه هاى قشنگى که ☜معنى شو نمى دونين , خيانت هايي که اسمشو زرنگى مى ☜ذارين..︶︿︶

☜همش واسه خودتون...●︿●



تاريخ : جمعه 1393/05/10 | 10:46 | نویسنده : ریحانه |
✔بم میگن خیلی مغروری

هــــــــــه 

 

✔چون مث خیلیا همزمان به 3.4 نفر پی ام نمیدم ؟؟؟

 

✔میدونی چیه ما به این میگیم لاشی بازی

 

باهات گرم نمیگیرم؟؟؟؟؟؟بداخلاقم؟؟؟؟؟؟ツ

 

✔نه عزیز اتفاقا خوش اخلاقم ولی قرار نیس برا هرکسی رو خوش نشون بدم(:

 

✘پشتم حرفه؟؟؟؟؟؟؟؟✔

 

مهم نیس خیلی وقته دایورتهツ

 

♥♥پشت آدمای بزرگ همیشه حرف هس، شایع هست،♥♥

 

ツآویزونای دیروزن دیگه حالا دس و پا دراوردن مهم نی(:

 

ツازم متنفری پســـَر؟؟؟؟؟؟

 

♥اوخی ،آره خُب حق داری آخی

ســـــــَنــــــگــــدلــــَم؟؟؟؟♥♥

 

عـــــــــاره راست میگی اخه یه کسایی اومدن تو زندگیم که یه سری از باورامو از بین بردن(:

بی اعتمادم؟؟؟؟؟؟؟✘

 

میدونی چرا؟چون کبریتی دستمو سوزوند که روش نوشته بود بی خطر(:ツ

 

تو رفاقت بات سردم؟؟؟؟✘

 

ببخش تو رسم ما رفاقت تعطیله 

چون عشقم رو با رفیقام دیدم(:✘∵

 

پس بم حق بده✔

 

حق بده بَد باشم✘

 

حـــــــَــــله رفـــــــیـــــق؟؟✔

هــــــهــــ....!!!!♥♥♥✔✘ツ



تاريخ : جمعه 1393/05/10 | 10:45 | نویسنده : ریحانه |
پسر باید غیرتی باشه.....^___^

 

پسر باس ب عشقش بگه :->

 

شب خونه فامیلات نمیمونیاااااا:D :|||||

 

هرجا هستی، تا عصر خونه ای 8->

 

با دوستات اینقد نرو بیرون....^____^

 

یا من میرسونمت خونه یا هیچ کس! <3

 

وقتی یکی بهت تیکه انداخت، بره خوارو مادر یارو رو یکی کنه:|

 

وقتی یهویی تو خیابون...

 

با مانتو تنگ و ارایش زیاد ببینتت....

 

با اقتدار پرتت کنه تو ماشین....^___^:|||||||||

 

برسونتت دره خونه....

 

گوشیتم ازت بگیره:||||||

 

بگه هر نیم ساعت یکبار زنگ می زنم خونتون....

 

نباشی تیکه تیکت میکنم :| 8-> <3

 

بعدم بگه ی چیزی بخور ضعف نکنی:))))

 

وقتی بهش بگی مزاحم تلفنی دارم...

 

نیم ساعت بعد با یه خط نو دم خونتون باش:/ :D

 

بگه تو فیسبوکو ویچتو....عکس ازت نبینم.....8->

 

وقتی باهاش قهری اس بده:

 

اوی دختر بابات...!

 

قهری ک قهری ولی حواست باشه دست از پا خطا نکنی دندوناتو میشکنم :|||||||

 

وقتی پشت تلفن بهش بگی حوصلت سر رفته....

 

سریع بهت بگه حاضر شدی خبرم کن....

 

زیادم ارایش نکن....:D :|||||||||



تاريخ : جمعه 1393/05/10 | 10:45 | نویسنده : ریحانه |
خیلی لذت بخشه وقتی.

 از غریبه ای توی خیابان چیزی میپرسی و او با لبخند و حوصله جوابت رامیدهد

 وقتی مهمونات دستور غذایی رو ازت میپرسن

 وقتی هدیه ات را باز میکند و چشمهایش از خوشحالی برق میزند

 از خیابان که رد میشوی راننده ای که حق تقدم با اوست برایت میایستد و با خوشرویی اشاره میکند که رد شوی 

 وقتی دیر رسیده ای و میگوید خودش هم الان رسیده اس

 وقتی کسی را میخندانی

 وقت حرف زدن کلمه ای را گم میکنی و او زود حدسش میزند

 عجله داری که از چهار راه رد شوی و چراغ سبز میماند

 مسیرت با مسیر بعدی تاکسی یکی است

 فوت کردن قاصدک

 وقتی تو رو میرسونه و تا داخل خونه نشدی راه نمی افته

 نسیم خنک تو تابستون

لحظه بیدار شدن از خوابی بد

 پیچ آخر جاده و سوسوی چراغ های شهر

 وقتی اخم کرده اما نمیتواند جلوی خنده اش را بگیرد

 وقتی کسی یادش میماند که از چه چیزهایی خوشت میاید

 هوای توی گل فروشی

 بوی عطر گل نرگس

 کودکی در آغوش دیگری است اما دستانش را دراز میکند تا تو بغلش کنی

 وقتی سر امتحان یهو جواب یک سوال یادت بیاد

 آخر شب که همه خوابند ..آرامش و سکوت...



تاريخ : جمعه 1393/05/10 | 10:44 | نویسنده : ریحانه |
من  عاشِقِ |دخترونگی| هامم

عـاشـــق ایـــن دنیـــای صــورتیـــم ...

عـاشـــق دغــدغـه های دخـــترونـم ...

سـت کــردن تــاپ و دامنـــام ...

گشـــتن تو صــد تا مـــغازه و خـــرید کـــردن از همـــون اولـــی ...

جــــیغ های بنـــفش از تـــه دلـــ تو تـــرن شـــهربازی ...

چیـــدن لاک های رنــگو وارنـــگم ...

بـــهم ریختـــنشون ...چـــیدنشـــون ... و بـــاز دوبـــاره ...

دورهـــمی هـــام با دخـــترای فـــامیل

 پچ پچ های در گوشـــیمونو یـــهو بلـــندبلـــند خندیدنــامون ...

حـــرفای دخـــترونه و فحشـــای پاستوریزه نثـــآر مخـــاطب خــآص کـــردن ...کلکســـیون ســـاختن از رژ لبـــ رنـــگـارنگم ...

ســـر گـــذاشتن رو شـــونه ی دوســـتمو های های گـــریه کـــردن ...

لـــوس شـــدنام واســـه بابایـــی ...

قهـــر کــــردنام با |مامان خانـــــوم| ...

گـــریه هـــای از تـــه دلــــم مــــوقع آهنگ گـــوش کـــردن یا رمـــان خوندن ...

دفـــاع هـــای با چنـــگ و دنـــدونم از معـــصومیت و تنهاییـــام ...

من دخترونگی هامو با هیچی هیچی عوض نمیکنم



تاريخ : جمعه 1393/05/10 | 10:44 | نویسنده : ریحانه |
 

وقتی یه مرد...

موهاشو درست نمیکنه...

صورتشو اصلاح نمیکنه...

وقتی با دوستاش بیرون نمیره...

وقتی دیگه از شور و حالش خبری نیست...

وقتی دیگه براش مهم نیستند دیگران...

وقتی توی لاک خودش...

وقتی با هر لباسی میره بیرون ، براش مهم نیست نگاه دیگران...

وقتی از خودش دست میکشه....

وقتی درد میکشه و ضجه نمیزنه ، بجای ضجه فقط نگاه میکنه...

از آینده دست می کشه...

این پسر داره مثله یه آدم برفی چیکه چیکه آب میشه...

دخترک ؛

بجای غر زدن و بهونه گرفتن...

بجای خواسته های بیهوده...

بجای ایراد گیری الکی...

بجای نازکردن های بی موقع...

یکم درکش کن ، کاری کن باهات درد و دل کنه

آنقدر درک این موضوع سخته برات ؟؟؟ .

.

.



تاريخ : جمعه 1393/05/10 | 10:43 | نویسنده : ریحانه |
دختر : چیزی شده ؟

پسر : خیلی خسته شدم 

ﺩﺧﺘﺮ : ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﯼ؟

ﭘﺴﺮ : ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻡ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺑﺎﻫﺎﺕ ، ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻢ !

ﺩﺧﺘﺮ : ﻣﮕﻪ ﻧﻤﯿﮕﻔﺘﯽ ﻋﺎﺷﻘﻤﯽ ؟ ﻧﻤﯿﮕﻔﺘﯽ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺗﺮﮐﻢ ﻧﻤﯿﮑﻨﯽ ؟

ﭘﺴﺮ : ﻣﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻡ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺎﺷﯿﻢ . ﺑﺮﻭﻭﻭ !

ﺩﺧﺘﺮ : ﭼﺮﺍ ؟ ﻣﮕﻪ ﻣﻦ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻡ؟

ﭘﺴﺮ : ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭِ ﻣﻤﮑﻨﻮﻭﻭﻭ ! ﻋﺎﺷﻘﻢ ﮐﺮﺩﯼ . ﻋﺎﺷﻖِ ﺧﻮﺩﺕ ، ﺑﺮﻭ

ﺑﺮﻭ ﺑﺎ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﺠﺮﺩﯾﺖ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﮐﻦ .

ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺧﺎﻧﻮﻣﻢ ﺑﺸﯽ ، ﻫﻤﺴﺮﻡ ، ﻧﻪ ﺩﻭﺳﺘﻢ...

میخوام تا ابد گوشه دلم بزارمت هر جا رفتم کنارم باشی

میخوام صبح ظهر شب با صدای تو آروم شم

میخوام هرکی رو دیدم صاف وایسم بگم دیدی !

بالاخره نیمه دیگه ی وجودم رو پیدا کردم .

.

.

.

.

 

Yani mishe yekiam mano enQad dus dawshte bawshee



تاريخ : جمعه 1393/05/10 | 10:43 | نویسنده : ریحانه |
آقای من باس واسم لواشک وپاستیل بخره ... (^_^)

 

بام آلوچه بخوره ....:D

 

بشینه باهم کارتون ببینیم ...8->

 

بام بازی کنه...:P

 

اسبم بشه ...:D

 

قایموشک بازی کنیم...:x

 

بعد ببینه منو...8->

 

ولی خودشو بزنه به اون را...O_o

 

که من زودی از پشت بغلش کنم ...<3

 

با موهام بازی کنه...:x

 

گرشون بزنه به هم بد بشینه هر هر بخنده ....:))

 

باس بشینه به غر غر ام تا آخررررر گوش بده...8->

 

بعد بگه بیابغلم... <3

 

من که میدونم واس چی بهونه میگیری...:D

 

آقام باس جذبه داشه باشه...O_o

 

مغرور باشه چشاش بگیره آدمو ...^_^

 

بقیه مثه سگ ازش بترسن...:-S

 

ولی فققققط واسه من مهربون شه...:x

 

فقط نازه منو بخره...^_^

 

و فقطه فقطه فقط  لوپای من و بکشهههه...8->

 

و بزاره موهاشو به هم بریزمو...

 

هی با دو تا دستام صورتشو بچلونم...:))



تاريخ : جمعه 1393/05/10 | 10:42 | نویسنده : ریحانه |
" ﺍﻭﺝ ﻟﺬﺕ ﺍﻭﻧﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺼﻒ ﺷﺐ ﻭﻗﺘﯽ

ﺗﻮ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﻧﺎ ﺍﻣﯿﺪﯾﺖ ﺍﺧﺮﯾﻦ ﻧﮕﺎﻫﺘﻮ ﺑﻪ

ﮔﻮﺷﯿﺖ میکنیو ﺳﺎﯾﻠﻨﺖش ﻣﯿﮑﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺑﻐﺾ ﺑﺨﻮﺍﺑﯽ،،،،

ﯾﻪ ﭘﯿﺎﻡ ﺍﺯﺵ ﺑﯿﺎﺩ

ﮐﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ :ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ، "" ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﮕﻮ ﻓﻘﻂ

ﺗﻮ ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺍﺭﻭﻣﻢ ﮐﻨﯽ"



تاريخ : جمعه 1393/05/10 | 10:42 | نویسنده : ریحانه |
••●♥ﺣﺲ ﻋﺠﯿﺒﯿﻪ ♥●••

••●♥ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﯼ...♥●••

••●♥ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻋﻮﺽ ﺷﺪﻩ...♥●••

••●♥ﺣﺘﯽ ﺧﻮﺩﺕ ♥●••

••●♥ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ﺑﻬﺶ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ ﺷﺪﯼ♥●••

••●♥ﻭ ﺩﻟﺖ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩ ﺍﺯﯾﻦ ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﯽ ﺩﻝ ﺑﮑﻨﯽ♥●••

••●♥ﺣﺲ ﻋﺠﯿﺒﯿﻪ♥●••

••●♥ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﺍﺯﺵ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺑﮕﯿﺮﯼ...♥●••

••●♥ﻭ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﯿﮑﺘﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭﻫﺎﺵ ﺑﺎﺧﺒﺮ ﺑﺎﺷﯽ♥●••

••●♥ﺍﻧﻘﺪ ﺭﻭﺵ ﺣﺴﺎﺱ ﻣﯿﺸﯽ ﻭ ﺑﻪ ﺗﮏ ﺗﮏ ﮐﻠﻤﻪ ﻫﺎﺵ ﺩﻗﯿﻖ ﻓﮑﺮﻣﯿﮑﻨﯽ♥●••

••●♥ﻭ ﺑﺎﺯﺧﻮﺍﺳﺘﺶ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﮐﻪ ﻫﻢ ﺧﻮﺩﺕ ﺍﺫﯾﺖ ﻣﯿﺸﯽ ﻫﻢ ﺧﻮﺩﺵ♥●••

••●♥ﺣﺲ ﻋﺠﯿﺒﯿﻪ♥●••

••●♥ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﺩﻭ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺩﯾﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﺗﻮ ﺩﻟﺖ ﺁﺷﻮﺏ ﻭ ﻧﮕﺮﻭﻧﯽ ﻣﻮﺝ ﻣﯿﺰﻧﻪ،♥●•• ••●♥ ﮐﺴﯽ ﻏﯿﺮﻃﺒﯿﻌﯽ ﺑﻬﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻪ . . ♥●•• ••●♥ ﻏﯿﺮﺗﯽ ﻣﯿﺸﯽ ﻭ ﺁﺗﯿﺶ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ♥●••

••●♥ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﺶ...♥●••

••●♥ﺩﻟﺖ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﮐﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﻭ ﻫﻤﻮﻧﺠﺎ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﮐﻨه♥●••

••●♥ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺠﺒﻮﺭﯼ ﺍﺯﺵ ﺧﺪﺍﻓﻈﯽ ﮐﻨﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩ ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﺵ ﺗﻨﮓ ﻣﯿﺸﻪ . .♥●••

••●♥ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺪﯾﺪﯾﺶ♥●••

••●♥ﺣﺲ ﻋﺠﯿﺒﯿﻪ♥●••

••●♥ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺗﻤﻮﻡ ﻭﺟﻮﺩﺵ ﺣﺮﯾﺼﯽ ﻭ ﺗﻤﻮﻣﺶ ﻭ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ♥●••

••●♥ﺧﯿﻠﯽ ﻋﺠﯿﺒﻪ ♥●•• ••●♥ﻭﻗﺘﯽ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﺍﯾﻦ ﺣﺲ ﻭ ﺑﺎ ﺗﻤﻮﻡ ﺩﻧﯿﺎ  ﻋﻮﺽ کنی...♥●••



تاريخ : جمعه 1393/05/10 | 10:41 | نویسنده : ریحانه |
بعضی وقتا آدم عجیب دلش میخواد یکی بهش گیر بده !

ازش بپرسه کجایی؟؟

کجا میری؟؟

کی میای؟؟

زود برو خونه !

رسیدی زنگ بزن !

هوا سرده لباس گرم بپوش !

تا دیر وقت بیدار نمون !

حتی باهات قهر کنه یا باهاش قهر کنی !

نازت رو بکشه !

نصف شب بهت اس ام اس بده !

بدونی تو بی خوابیاشم به یادته !

باید یکی باشه نگرانت باشه !

باید یکی باشه بهت بگه:مواظب خودت باش !

آدم هی میخواد به روی خودش نیاره !

هی بگه همینجوریم خیلی خوبه !

ولی یه وقتایی دیگه نمیشه !دیگه نمیتونه !

بعضی وقتا آدم حس میکنه میخواد یه حرفایی بشنوه !

یه حسایی رو تجربه کنه !

دوس داره سرشو بزاره روی زانوی یکیو باهاش دردو دل کنه!

دوس داره یکی بغلش کنه بهش بگه من هستم نگران نباش!

دوس داره یکی دستشو محکم بگیره بگه مواظب خودت باش!

بعضی وقتا آدم دلش میخواد واسه یکی مهم باشه!

همین . . .



تاريخ : جمعه 1393/05/10 | 10:41 | نویسنده : ریحانه |
.

.

.

 

بیا میخواهم به تو بگویم:

پسرها عروسک ندارند درد دل کردن ،

حرف زدن را به یاد ندارند خوب نگاه کن...

فقط بلدند عروسک هایشان را پرت کنند پسرها اشک هم ندارند !!!

میترسند مردیشان زیر سوال برود!!

میدانم از پسرها ناراحتی.. میدانم جر زنی میکنند...

میدانم بی معرفتند...

حرف بد میزنن... بازی بلد نیستند...

اما تقصیری ندارند...

کسی آنان را مثل تو ناز نکرده!!!

گل سر، به موهایشان نزده!

صورتشان را نبوسیده آنها به جای بوسه،

سیلی خورده اند همیشه یادشان باشد مرد باید قوی باشد!!

دخترک..... پسرها نمیشکنند!!!

مگر به دست دخترکی.... میشنوی؟؟؟؟،!!

ته صدایشان گریه ایست بی صدا با یک آغوش ساده قلب هرمردی رامیشود ب دست آورد!

نگاهش کن...

وقتی خسته است وقتی مریض است وقتی دلسوزی برایش نیست حس کردی ؟!!!؟؟؟

وقتی مادرت نیست پدرت چقدر پیر است

دخترک با آن دست هایه ظریف و دخترانه ات پسر را نوازش کن.

گاهی وقت ها مردانگیش بد جور ب آغوش و نوازش تو احتیاج داره...



تاريخ : جمعه 1393/05/10 | 10:41 | نویسنده : ریحانه |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.