اونی که باید باوشه هست بیخیال بقیه اونا پشم

                                               reyhane



تاريخ : پنجشنبه 1393/04/26 | 14:47 | نویسنده : ریحانه |
همین که زیر یک سقف

به یک سمت

دست هایمان با هم بالا میرود

قلب هایمان با هم میتپد

خدا را شکر میکنم

reyhane



تاريخ : پنجشنبه 1393/04/26 | 14:45 | نویسنده : ریحانه |
یه وقتای خیلی بد میشی خیلی

همون موقع هایی که من از شوق صدات صبح از خواب میپرمو تو تا مدتها با خیال راحت با یکی دیگه هم خواب میشی .

همون موقع های که من از علایقم به خاطرت میگذرم و تو با علایق یکی دیگه حال میکنی                           

 

 همون موقع هایی که همه باهام گرم میگیرنو دستای تو یخ میزنه 

همون موقعه هایی که من چشم از تو بر نمیدارمو.... نگاه تو دنبال یکی دیگه له له میزنه                 

همون موقع هایی که من با نفست زنده میشمو..... تو به یکی دیگه میگی نفسم 

همون موقع ها  که من با تو میخندمو..... تو به من 

همون موقع هایی که من تنهامو با فکر تو روزمو میگذرونم و تو با اون خیابونا رو متر میکنین 

همون موقع های که محتاج اغوشتم ،نرم ترین جای دنیامو رو به اجاره بوسه دیگری میفروشی

همون موقع هایی که من با تو بازی میکنم تو با احساسات من

همون موقع هایی که من بی قرار قرارم با تو هستم و تو فکر قرارهای بیقراریت

همون موقع هایی که تو دلم یه زندون انفرادی واست میسازمو تو با خیال راحت در کاروان سراتو را باز میکنی

همون موقع هایی که من گرم لالایی صدات میشمو تو مست صدای دیگری

همون موقع هایی پشتمو به کوه وجودت گرم میکنم و انعکاس صدای یکی دیگه منجمدم میکنه

همون موقع هایی که من چشم به پنجره منتظره یه سایه از تو ام اما تووو

همون موقع هایی که دلتنگ یه لحظه نگات صدات دستات میشم و تو منو دیونه ی بهونه هات میکنی

همون موقع های که من دنبال پادزهر دردات میگردمو تو سنگین ترین نیشو به قلبم میزنی

 

 

                                   بازم نوشتم هنوزم مینویسم

                                                             اما امان امان از روزیکی فکر اینا از سرم بیرون نره

 

 

 



تاريخ : پنجشنبه 1393/04/26 | 14:9 | نویسنده : ریحانه |
من هنوزم عاشقتم .

هنوزم تو دفترم فقط اسم تو

از روزهای نبودنت خاطره دارم

از صدای رویاهامون

از ردپای نگاهامون

از یه عالمه اغوش بی کلام

از یه عالمه فریاد بی صدام

از مشت های دخترونم به سینه ی مردونت

از رد دندونام روی بالشت های شبونم (بازوهات)

از اکسیژن رگ هام (نفس های تو )

از بوسه های رو پیشونیم

از نگاهای عاشقانت

از اذیتای شبانت

از اخم های فحش الودت

از چسبوندن من به تمام وجودم (اغوش امنت)

از بوی تنفر امیز سیگارت

از عرق تنت تا عرق سگی بساطت

از یادگاری به جا گذاشتنامون رو سقف بالاسرمون

 از خندیدنمون از گریاهامون

از اون خوابای بیداریمون

از خل بازیای شبونه

و نگاهامون پشت پنجرم

از فرار از همه چی واسه اغوش گرمت

از قرارهای بی قراریمون

از دلتنگی های کنار هم بودنمون

از حسادت های خیانتامون

 از بوی موندگار عطرت رو تنم

از مهر بوسه هات رو لبم

از انگشتای قوی بین موهام

از نوازش گونه هام

از سرخی گونه هاوتو گوشی های ملس

از خرابکاریتو لاک زدنات رو همه جا

ازگیر دادنات به ارایش صحبتو رفتارو بیرونم و لباسم و خندیدنمو....

اما دیگه بسه خاطره ها داره گوشامو لال میکنه زبونمو کر چشامم  خیس  احساسمو نابینا  نبودت فلجم کرد

خاطراتت بس است تنوع لازمم کمی نعشگی خودت را میخواهم زودتر برس تا از خماری وجودت جانم را فدای خاطراتمان نکردم



تاريخ : جمعه 1393/04/20 | 19:22 | نویسنده : ریحانه |
دلم میخواد یک اتاق باشه تاریک تاریک بدون سر و صدا من و باشم و تو بیای من تنها و زانوی غم به بغل گرفته و سیل اشکام ... بیای بشینی و صدام کنی یک عالمه ناز کنمو بیای بغلم کنی یه عالمه لگد بزنم که بذاریم زمین اخه لامصب من که طاقت کمر دردتم ندارم ... بشونیم رو پاتو نگام کنی من ساکت شمو زل بزنم بهت و گریم بند نیاد تو لپمو بکشیو بگی چته اخه دیوث ؟!؟!؟من خفه خون بگیرمو تو عصبی بشی بگی مگه من دارم میمیرم که این جوری گریه میکنی ؟!؟من با گریه بخندمو بگم مگه دست خودته ... خوشحال شی که حرف زدمو یک دفعه ای بوسم کنی... من دوباره گریم بگیره و بغلم کنی بچسبونیم به سینت بگی گریه کن عشقم گریه کن نفسم ولی بعدش باید همه چیو بهم بگیا ... انقدر گریه کردم که دیگه نفسی واسم نموند خوابم ببره تو بغلت تو بگی الهی فداش شم انقدر اروم شده دست بکشی تو موهامو نازم کنی و یه عالمه بوس کوچولو بچسبونی ... بیدار شم و ببینم هنوز تو بغلتم و پلکات داره رو هم میره بهم بگی تا صبح داشتی نگام میکردی بوست کنمو بگم حالا نوبت تو تو بغلم بخوابی .... دوباره یادم بیاد جدایی ایندمونو که شاید مال هم نشیم که شاید باهم نباشیم که شاید یه روز چشام تو چشای ده باز بشه تصورش روانیم میکنه ... طاقتم تموم میشه بیدارت میکنم با گریه میگم باهام میمونی... تو با اون صدای مردونه و خوابالودت بگی تا اخرشششش حالا بیا یه ماچ بده به اقاتوووون .... یه بوسش کنم و اجازه بگیرم یه دقیقه برمو برگردم .... وسوسه ازم دور نمیشههههه ... نزدیک شیر گاز میشم ... نمیدونم ... شاید نداشتنش به اندازه این که بدونم ماله یکی دیگس سخت نباشه ... نمیخوام تقسیمش کنم ... مال خودمه ... شیر گازو باز میکنمو ... عطر مورد علاقشو میزنم ... اشکام دوباره میباره ... نزدیکش شدم ... بوسم کردو کلی قربون صدقم شد انگاری که 100تا مسکن خوردم ... منم خیلی لوسو بچگونه خودمو تو بغلش قایم کردم و کلی حال کرد ... فقط داشتم لحظه هامونو تداعی میکردم ... دووم نیاوردمووو کلی بوووسش کردمو مسخرم میکرد میگفت میخوام بخوابم خووو لامصب بیا بغلم اروم بگیر ... انگار اونم دوس داشت بخوابیم ... گیج گیج شده بودم خوابیدیم ... انقدر قشنگ بووود من مچاله و کوچولو تو بغل مردونش یه سانتم ازش فاصله نداشتم لبامو گذاشتم رو لباش  و خوابیدیم... واسه همیشه با هم ... چشام باز شد نمیدونم چی شد ... دیدم کنارم نیس انگاری صاف افتادم وسط جهنم ... اطرافم یه جوری بود ... توان حرف زدن نداشتم ... یه صدایی میومد ... انگاری اسممو یکی مثل اون صدا میکرد ... قند تو دلم اب شد ... چشام کامل باز نمیشد ... یکی از پیشونیم بوسم کرد ... عصبی شدم ... اخه گفته بود پیشونیم فقط مال خودشه ... اومدم که فحش بدم انگشتشو گذاش رو دهنم گفت هیس دیونه... انگار خاطراتمون رعدو برق میزد دوباره باریدم ... گفت دیونه من میخوام باهات زندگی کنم دنیامو بسازم نه به این زودی بمیرم .... گفتم اخه ... یه بوسه کوچولو گذاش رو لبمو گفت هنوز حرفم تموم نشده ...گفت من بخاطرت جلو تمام دنیا وایمیستم تو هم تا اخرش مال خود خود خودمی ... هیییییس مفهومه !!!.... این بهترین لحظه زندگیم .....     



تاريخ : سه شنبه 1393/02/23 | 8:57 | نویسنده : ریحانه |

قرارمان فصل انگور....

شراب که شدم...

تو جام بیار....

من جان...

جامت را پر از جانم کن....

هراسی نیست...

فقط تو خوش باش همین مرا کافیست



تاريخ : یکشنبه 1392/12/18 | 13:5 | نویسنده : ریحانه |
یه اتاقی باشه گرمه گرم..روشنه روشن.. تو باشی..منم باشم.. کف اتاق سنگ باشه..سنگ سفید.. من تو رو بغلت کنم که نترسی..که سردت نشه..که نلرزی.. من تکیه دادم به دیوار..پاهامم دراز کردم.. تو اومدی نشستی جلوم..بهم تکیه دادی.. با پاهام محکم تو رو گرفتم..دو تا دستمم دورت حلقه کردم.. بهت می گم چشماتو می بندی؟ میگی اره بعد چشماتو می بندی ... بهت می گم برام یه قصه می گی؟ تو گوشم؟ می گی اره..بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن.. یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمی شن.. می دونی؟ می خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..یه حرکت سریع.. یه ضربه عمیق..بلدی که؟ ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم..تو چشماتو بستی..نمی بینی.. من تیغو از جیبم در میارم..نمی بینی که..سریع می برم..نمی فهمی.. خون فواره می زنه..رو سنگای سفید..نمی فهمی که..دستم می سوزه .. لبمو گاز می گیرم که نگم اااخ..که چشماتو باز نکنی..که منو نبینی..که نفهمی.. تو هنوز داری قصه می گی..چه قشنگه..نه؟..دستمو می ذارم رو زانوم..خون میاد از دستم..میریزه.. رو زانوم..از زانوم میریزه رو سنگا..قشنگه مسیر حرکتش..نه؟ حیف که چشمات بسته است و نمی تونی ببینی.. تو ، تو بغل منی..می بینی که سرد شدم..محکم تر میچسبی بهم    تو ، تو بغل منی..می بینی که سرد شدم..محکم تر میچسبی بهم که گرم بشی.. می بینی نا منظم نفس می کشم..تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفت.. می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر میشم.. می بینی دیگه نفس نمی کشم.. چشماتو باز میکنی می بینی من مردم.. می دونی؟ من می ترسیدم خودمو بکشم.. از سرد شدن ..از تنهایی مردن.. از تنها شدنت..میترسیدم.. وقتی تو بغلم بودی دیگه نترسیدم.. مردن خوب بود..ارومه اروم... گریه نکن دیگه..من که دیگه نیستم.. که وقتی اشکتو میبینم چشماتو بوس کنم.. بگم خوشگل شدیاااا.. دستاتو بگیرم و دست رو موهات بکشم که همون جوری وسط گریه هات بخندی.. گریه نکن دیگه خب؟ دلم می شکنه.. دل روح نازکه.. نشکونش..خب؟ قول دادیا...



تاريخ : یکشنبه 1392/12/18 | 13:4 | نویسنده : ریحانه |
گذشته" راکه بیادمی اورم.... از "حال"میروم...



تاريخ : یکشنبه 1392/12/18 | 13:1 | نویسنده : ریحانه |
برایم مث بهار میمانی، آمدنت راهمیشه تحویل میگیرم... "



تاريخ : یکشنبه 1392/12/18 | 13:0 | نویسنده : ریحانه |

اینجا هیچ قرصی

آرام بخش نیست

مگر

قرص روی ماهت..



تاريخ : یکشنبه 1392/12/18 | 13:0 | نویسنده : ریحانه |
گاهی دلم میخواد یکی ازم اجازه بخواد که بیاد تو تنهاییم 

و من اجازه ندم و اون بی تفاوت به مخالفتم بیاد تو و آروم بغلم کنه

        و بگه مگه من مردم که تنها بمونی.................................



تاريخ : یکشنبه 1392/12/18 | 12:59 | نویسنده : ریحانه |
راه که میروی عقب میمانم! نه برای اینکه نخواهم باتو هم قدم باشم، 

میخاهم پا، جای پایت بگذارم ومواظبت باشم، میخاهم ردپایت راهیچ خیابونی درآغوش نکشد.. توفقط برای منی



تاريخ : یکشنبه 1392/12/18 | 12:54 | نویسنده : ریحانه |
دِلَم
یِک جایِ دِنج میخواهَد
آرام و بیتَنِش
جایی باشَد غیر اَز اِین کُنج تَنهایی
تا آدَم گاهی آنجا آرام بگیرد
مَثَلا :"اغوش تو"


تاريخ : یکشنبه 1392/12/18 | 12:53 | نویسنده : ریحانه |
قلــــــب لعنتی ســـلام....لطفــا خفه شـــو و دیگه توی هیچ کاریا دخالــت نــــکن !اصلا به من چه که تو کی یا چی رو دوست داری......اگر هــم خـــسته شـدی اجبــــاری نیسـت به کــار کردنــــت !به جهــنـم دیـگـه کــار نــکن.........!تو هــم میتونی بـری پیش همون که دوستش داری ....خـسـته شــدم ازت میـفـهـمی خسـته شــدم.....تو کــه نمیتونی قلب کسی رو بشکنی .....تو کــه نمیتونی دروغ بگی ......تو کــه نمیتونی خیانت کنی؛ تو کــه نمیتونی ثابت کنی که خوبی.....تو به چه درد من میخوری .......دیگه حالم ازت بهم میخوره......توی سینم گندیدی بدبخت ........هه...بیچاره تو فقط بلدی خون پـمپاژ کنی....!!!!!!برای خـودم متاسفم بخاطر داشتن همچـین قلبی...استعفا بده لعنتی! 



تاريخ : یکشنبه 1392/06/24 | 17:38 | نویسنده : ریحانه |

شــــــــک نکــــن ...!

" آینــــده ای " خواهـــم ساخت که ," گذشتــــه ام " جلویــــش زانـُــــــو بزنــــد ...!

قـــرار نیـــســــت مــــن هــــم دلِ کس دیـــگری را بســــوزانم ...!

برعـــــکــــس کســــی را که وارد زندگیــــم میشــــود

 ,آنـــقـــدر خوشبـــخت می کنــــم کـــــه ,به هـــر روزی که جــای " او " نیـستـی به خودت " لعنـــت "بفـــرستـی...!  



تاريخ : شنبه 1392/06/23 | 17:44 | نویسنده : ریحانه |

                              دست خودت نیست

،زن که باشی گاهی رهایش میکنی

 وپشت سرش آب میریزی و... 

قناعت میکنی به رویای حضورش 

به امید اینکه او خوشبخت باشد

دست خودت نیست زن که باشی 

همه دیوانگی های عالم را بلدی...   



تاريخ : شنبه 1392/06/23 | 17:43 | نویسنده : ریحانه |

اینکه یواشکی دلتنگش بشی

خیلـــــــــــــــی

بهتر از اینه بهش بگی و جوابی نگیری  



تاريخ : شنبه 1392/06/23 | 17:42 | نویسنده : ریحانه |

چقدر این دوست داشتن های بی دلیل…خوب است

مثل همین باران بی سوال که هی می بارد…

که هی آرام و شمرده شمرده از چشمانم می بارد!!  



تاريخ : شنبه 1392/06/23 | 17:42 | نویسنده : ریحانه |

ارزانتر از انچه که فکرش را میکردی 

بودی ولی برای من گران تمام شد  



تاريخ : شنبه 1392/06/23 | 17:42 | نویسنده : ریحانه |

ارزانتر از انچه که فکرش را میکردی 

بودی ولی برای من گران تمام شد  



تاريخ : شنبه 1392/06/23 | 17:41 | نویسنده : ریحانه |

دوریِ مان برای تو نمی دانم چگونه می گذرد ... 

اما برای من .... ! انگار بر گلویم خنجر گذاشته اند و نمی‌بُرند ...  



تاريخ : شنبه 1392/06/23 | 17:40 | نویسنده : ریحانه |

جزر و مد های زیادی آمده اند و رفته اند

مـــــــوج در مـــــــوج

امـــــــــا نمی دانم چراهنوز هم بر تن خیس ســــاحلن

ام تــــــــــو را می بینمـــــــ ...!  



تاريخ : شنبه 1392/06/23 | 17:40 | نویسنده : ریحانه |

پیشانی ام ...چسبیدن به سینــه ات را میخواهد..

و چشم هایم خیس کردن پیراهنت را...

عجب بغض پرتوقعی دارم... مــن امروز ..  



تاريخ : شنبه 1392/06/23 | 17:40 | نویسنده : ریحانه |

ﺑَﺮﮔَﺸﺘﻦ ﺑﻪ ﻋِﺸﻖ ﻫﺎﯼ ﻗَﺪﯾﻤﯽ ﻣﺜﻞ ﺳَﺮﮐِﺸﯿﺪﻥ ﯾﻪ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﭼﺎﯼ

ﺳَﺮﺩﻩ .....

ﭼﺎﯾﯿﻪ ﻫﻤﻮﻧﻪ ....

ﺍﻣﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﺩَﻫﻦ ﺍُﻓﺘﺎﺩﻩ  

مخاطب خااااص 




تاريخ : شنبه 1392/06/23 | 17:38 | نویسنده : ریحانه |

ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺩﻋﻮﺍ ﮐﻦ..

ﺑﺎﻫﺎﻡ ﻗﻬﺮ ﮐﻦ..

ﺣﺮﺻﻤﻮﺩﺭﺑﯿﺎﺭ...

ﺑﻬﻮﻧﻪ ﺑﮕﯿﺮ.....

ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﺍﺭﯼ ﺍﺷﮑﻤﻮﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺘﺎﺩﺭﺑﯿﺎﺭﯼ...

ﺍﻣﺎﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺑﺮﯼ...

ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ...  



تاريخ : شنبه 1392/06/23 | 17:38 | نویسنده : ریحانه |
گفتی دهنم بوی شیر میدهد و رفتی 

حالا به افتخارت دهنم بوی سیگار و مشروب میدهد لعنتیم ..... برمیگردی!!!



تاريخ : شنبه 1392/06/23 | 17:37 | نویسنده : ریحانه |

گاهی چقدر هوس میکنم که روحمو بکنم، بندازم تو تشت 

؛حسابی با پودر و صابون چنگش بزنم !

بعد بندازمش رو بند …تا باد قلقلکش بده و افتاب نوازشش کنه !!!  



تاريخ : شنبه 1392/06/23 | 17:36 | نویسنده : ریحانه |

معنی کلمه בافـ را میـבانیـב؟!

المانی:بنـב کفش

انگلیسی:سبزی های فاسـב جنگلــی

تایلنـב:محله ی زטּ های خراب

اروپا:زטּ های خراب

پس عَیـــْزَم افتخار نکـטּ اگه בافـ صدات زבטּ یا عکستو تو پیج בافـ گذاشتـטּ...  



تاريخ : شنبه 1392/06/23 | 17:35 | نویسنده : ریحانه |
هر وقت در فریب دادن کسی موفق شدی

، به این فکر نکن که اون چه قدر احمق بوده!

به این فکر کن که چه قدر بهت اعتماد داشته و تو چه قدر پست و بی وجدان بودی، که از این اعتماد سوء استفاده کرده  



تاريخ : شنبه 1392/06/23 | 17:34 | نویسنده : ریحانه |

دلم میخواد فریاد بزنم بگم :

 من مترسک خاطرات تو نیستم ...

درست مثل دیوانه ای که اصرار دارد بگوید : من دیوانه نیستم !

راستی ! گفته بودم ؟ “من دیوانه نیستم”  



تاريخ : شنبه 1392/06/23 | 17:33 | نویسنده : ریحانه |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.